۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

گزارش تصویری برنامه ی تنگ مروارید (سپیدان)


گزارش تصویری صعود قله ی 3950 متری رنج





گزارش صعود خط الرأس کامل دنا

رشته کوه دنا به طول هوایی هشتاد کیلومتر در جنوب ایران قرار دارد. از شرق به استان فارس، از غرب استان چهارمحال بختیاری، از غرب به استان کهکیلویه و بویراحمد و از شمال به استان اصفهان محدود می شود.این رشته کوه مرتفع که به بام جنوب ایران معروف است، دارای 47 قله با ارتفاع بالای 4000 متر از سطح دریا است. بلندترین قله آن قاش مستان ( بیژن 3 ) به ارتفاع 4435 متر، بلندترین نقطه در رشته کوه زاگرس می باشد.این رشته کوه در موقعیت جغرافیایی 15/31 – 52/30 عرض شمالی و 36/51 – 09/9 طول شرقی قرار دارد.
صعود خط الرأس کامل دنا، برنامه ای بود که پس از صعود قلل مختلف رشته کوه و صعود خط الراس های شرقی و مرکزی بصورت جداگانه، در تقویم ورزشی گروه قرار گرفت.این برنامه در سال های 1381 و 1384 توسط گروه کوهیاران پارس و گروه آرش اجرا شده بود. مطالعه گزارش برنامه ی ایشان و راهنمایی های دیگر دوستان همنورد مخصوصن جناب آقای محمد حسین جلالی، رئیس هیأت کوهنوردی استان فارس، ما را در هر چه بهتر اجرا شدن برنامه یاری کرد.
این برنامه همزمان با مبعث حضرت رسول و به مناسبت پنجمین سالگرد تاسیس گروه اجرا گردید.

پنج شنبه 25/4/88
ساعت 00: 17 عصر از مرودشت با خودرو شخصی به سمت یاسوج و در ادامه به طرف روستای سیور به راه افتادیم. ساعت 30: 23 پس از طی حدود 350 کیلومتر جاده آسفالته به روستا رسیدیم و شب را در میان باغات سیب روستا سپری کردیم.

جمعه 26/4/88
ساعت 6 صبح، پس از گذراندن شبی آرام در حالیکه هنوز رفت و آمد اهالی روستا که از شب گذشته باغات خود را آبیاری می کردند ادامه داشت، بیدار شدیم و پس از چک کردن لوازم برای آخرین بار و تقسیم آن ها، ساعت 10: 7 حرکت خود را به یاری خدا با اراده ای قوی شروع کردیم. حرکت از میان باغات به سمت شرق شروع می شود. در قسمت جنوب، جاده ای خاکی جهت دسترسی به باغ ها احداث شده است که برای رسیدن به"تنگ ریزک" مسیر مناسبی است. با ادامه دادن جاده و خارج شدن از روستا، پس از رسیدن به دره ای که آثار رودی خشک شده در میان آن وجود دارد، می بایست از اولین دره ی سمت راست (دره ریزک) برای رسیدن به گردنه ریزک صعود را آغاز کنیم، دره ریزک دارای شیب بسیار تندی است که تا گردنه ای به همین نام ادامه می یابد و دو طرف آن را ریزال های پر شیب و دیواره های بزرگ احاطه کرده است.
در شرایط مناسب می بایست برای دسترسی به گردنه حدود 4 ساعت وقت صرف کرد. پس از رسیدن به گردنه ریزک، مسیر سمت چپ (شرق) را در پیش گرفتیم تا به گردنه اتابکی رسیدیم. طی این مسیر نیز یک ساعت به طول انجامید. بالای گردنه ی اتابکی در سال های پرباران، چشمه ی جوشانی وجود دارد که آب آن جاری می شود. ما ساعت 00: 14 با تحمل گرمای زیاد به بالای گردنه ی اتابکی رسیدیم. برای استراحت و خوردن ناهار تا ساعت 30: 15 بالای گردنه ماندیم. هوا بسیار گرم بود. تا ساعت 30 :19 شیب منتهی به خط الرأس را با تحمل گرمای هوا و تشنگی به دلیل نبودن هیچ گونه آبی در مسیر و آب شدن برف چال هایی که هر ساله در مسیر وجود داشت، به پایان رساندیم. در ارتفاع 4000 متری چادر را برپا کردیم و از برفچالی که در سمت غرب خط الرأس بود قدری آب آوردیم . شب را در حالی که پس از غروب آفتاب باد تندی شروع به وزیدن کرد و بر خلاف چند ساعت قبل هوای سردی را بر منطقه غالب کرد، سپری کردیم.

شنبه 27/4/88
ساعت 15: 7 بعد از جمع کردن چادر در حالیکه هنوز باد سردی می وزید از یال شمالی قله به سمت "کل قدویس" حرکت کردیم . یال منتهی به کل قدویس به صورت ریزالی است و خود قله سنگی است. ساعت 45: 7 بر فراز اولین قله با ارتفاع 4341 متر ایستادیم. قلل "کل شیدا "با ارتفاع 4327 و "کل بلبل" با ارتفاع 4319 که در فاصله ی کمی از کل قدویس قرار دارند را در ساعات 10: 8 و 25: 8 صعود کردیم و به سمت گردنه ی "لای نخود" سرازیر شدیم.
شیب بعد از قله ی کل بلبل به سمت گردنه، تند و ریزالی است و می بایست ارتفاع زیادی را برای رسیدن به گردنه کم کرد. ساعت 20: 9 به گردنه، رسیدیم و به سراغ برکه ای که قدری پایین تر از گردنه از ذوب شدن برفچال های جبهه ی شمالی قله ی "چال وهلی" تشکیل شده بود، رفتیم و از آن قدری آب برداشتیم. برای رسیدن به قله بهتر است هم ارتفاع با گردنه تیغه ها را تراورس کرد تا به تیغه ی منتهی به قله رسید و ازآن تیغه قله را صعود کرد. ساعت 30: 11 بعد از یک ساعت و نیم فاصله گرفتن از گردنه بر فراز قله ی 4161 متری "چال وهلی" ایستادیم و عکس یادگاری گرفتیم. بعد از تیغه های قله ی چال وهلی، "کاسه خرسان بزرگ" با تیغه های با ارتفاعات بالای 4000 متر خود نمایی می کند، که برای ادامه مسیر می بایست صعود شوند. البته به دلیل فراز و نشیب های متعدد وقت زیادی را باید صرف گذر کردن از آنها نمود و به همین دلیل صعود آن ها مدنظر ما نبود. بالأخره ساعت 20 : 14 به انتهای تیغه ها رسیدیم. تا ساعت 05: 15 نهار خورده واستراحت کردیم، سپس مسیر صعود قله "آب سپاه" را که شیب ممتدی است و به خود قله منتهی می شود، در پیش گرفتیم. ساعت 35: 15 بر فراز قله ی 4110 متری آب سپاه ایستادیم و پس از 5 دقیقه گرفتن عکس یادگاری به سمت قله ی " ایستگاه" حرکت کردیم ساعت 00: 16 به قله ی 4085 متری ایستگاه رسیدیم پس از آن به سمت دشتی که در سمت شرق قله ی "قلات بزی" بود حرکت کردیم. کوله ها را گذاشته و با برداشتن لوازم ضروری ساعت 40 : 17 از یال شرقی قله که برفچال کوچکی نیز در پائین آن بود به سمت قله حرکت کردیم. قسمت ابتدایی مسیر نیاز به درگیری مختصری با سنگ دارد و در ادامه، یال سنگی پر شیبی است که به قله منتهی می شود. پس از 50 دقیقه ساعت 30 : 18 به قله ی 4210 متری قلات بزی رسیدیم. فرود تا کنار کوله پشتی ها حدود 20 دقیقه به طول انجامید. تصمیم گرفتیم شب را به دلیل کم بودن وقت و روشنایی و نشناختن مسیر پیش رو، بالای دره ی "فردای قیامت" سپری کنیم. با تهیه آب از برفچال زیر قله و برپایی چادر شبی آرام را سپری کردیم.

یکشنبه 28/4/88
ساعت 20: 7 بعد از جمع کردن چادر شیب بسیار تند دره را در پیش گرفتیم ساعت 30 : 8 به پایین دره رسیدیم و پس از برداشتن آب از چشمه ی "ایپر آب" راه گردنه ی غربی پوتک را در پیش گرفتیم. ساعت 45: 10 در حالیکه انرژی زیادی صرف کرده بودیم به بالای گردنه رسیدیم در اینجا با چند شکارچی برخورد کرده و مورد اذیت و آزار آنان قرار گرفتیم. بعد از حدود 45 دقیقه اتلاف وقت، مسیر قله ی "لوکوره" را در پیش گرفتیم. ساعت 15: 12 قله ی لوکوره را به ارتفاع 4265 متر جهت ادامه مسیر ترک کردیم. از بالای گردنه ی غربی پوتک می توان به راحتی برخی از قله های خط الرأس مرکزی را دید که شاخص ترین آن ها "مورگل" است.
پس از صعود لوکوره با حرکت بر روی خط الرأس و گذراندن فراز و نشیب های متعدد، قله ی "کل گردل" را با ارتفاع 4230 متر صعود کردیم و قله ی " تل گردل" نیز با ارتفاع 4265 متر در ساعت 45: 14 صعود شد و پس از آن هم در ساعت 30: 15 قله ی 4230 متری "پازنک" از جبهه ی غربی آن در حالیکه دارای دیواره های کوتاه ریزشی است، صعود شد و پس از 15 دقیقه بر فراز گردنه ی پازنک - مابین قله ی پازنک و مورگل - بودیم. پس از استراحتی کوتاه وخوردن ناهار، ساعت 50 : 16 پس از 30 دقیقه صعود از کرده ی سنگی قله ی 4425 متری " مورگل" ، بر فراز قله ایستادیم و با برگشت از همان مسیر، ساعت 35 : 17 کوله پشتی ها را برداشته از گردنه ی پازنک به سمت گردنه ی "قاش مستان" (فرودگاه) حرکت کردیم. ساعت 20 : 18 به محلی که در برنامه ی قبل قدری غذا و ملزومات برای ادامه مسیر گذاشته بودیم، رسیدیم و با برداشتن آن ها و قدری پیشروی در نزدیکی مسیر صعود قله ی "قاش مستان" محلی را برای برپایی کمپ انتخاب کردیم و از ساعت 00: 19 به مدت 35 دقیقه از جهت غرب قله مسیر ریزالی را طی نموده، ساعت 35 : 19 بر فراز قله ی 4435 متری قاش مستان خداوند را شکرگزاردیم. ساعت 10 : 20 به محل کمپ رسیدیم، چادر را برپا کرده و شبی آرام را سپری نمودیم.

دوشنبه 29/4/88
پس ازجمع کردن چادروپیچیدن کوله هاساعت 45 : 6 به قصد صعود قله ی "بن رود" از سمت جنوب قله ی قاش مستان در جهت شرق قدم در راه گذاشتیم. مسیر صعود بن رود، یال سنگی پرشیبی است که از غرب به قله منتهی می شود. ساعت 15 : 7 بر فراز قله ی 4330 متری بن رود بودیم و دوباره از سمت شرق قله که باز هم یالی سنگی است، به "گردنه ی کیخسرو" منتهی می شود به پایین سرازیر شدیم. ساعت 45: 7 در محل گردنه ی کیخسرو بودیم. سمت شرق گردنه، قله ی " قزل قله" خودنمایی می کند. مسیر صعود آن از سمت غرب قله و جنوب گردنه است که مسیری کاملن ریزشی می باشد و می بایست از تکنیک های سنگ نوردی برای صعود آن استفاده کرد. پس از صرف صبحانه و تهیه آب از بالای گردنه، برای صعود این قله کوله ها را در ابتدای مسیر گذاشتیم و پس از 50 دقیقه درگیری با سنگ، ساعت 15 : 9 در حالیکه انرژی زیادی صرف کرده بودیم بر فراز قله ی 4378 متری قزل قله یکدیگر را در آغوش گرفتیم و پس از 15 دقیقه استراحت و گرفتن چند عکس یادگاری ، ساعت 30 : 9 به سمت گردنه حرکت کردیم و پس از 45 دقیقه فرود از همان مسیر، ساعت 15 : 10 به کنار کوله پشتی ها رسیدیم. ادامه ی مسیر تراورس قله ی "سه قپ آسمانی"( بیژن 2)، از سمت غرب آن است. پس از برداشتن قدری آب از چشمه جوشان خرسی و استراحتی مختصر، ساعت 40: 11 در پایین قله کوله ها را گذاشته و از دامنه ی ریزالی قله اقدام به صعود کردیم. ساعت 40 : 12 پس از 40 دقیقه تلاش خود را بر فراز قله ی 4300 متری سه قپ آسمانی رساندیم. پس از بازگشت و برداشتن کوله ها در مسیر "قله ماش" (بیژن 1) ساعت 20 : 13 از فراز قله ی 4215 متری "کپیری" گذشتیم و ساعت 10: 14 پس از خوردن ناهاری مختصر مسیر ریزال قله ی ماش را در پیش گرفتیم و پس از 25 دقیقه، ساعت 35 :14 خود را بر فراز قله ی 4340 متری ماش دیدیم. پس از مراجعت به کنار کوله ها مسیر را به سمت شرق در پیش گرفتیم. ساعت 50 :15 قلل "کرسمی غربی و شرقی" که با فاصله کمی از یکدیگر قرار دارند صعود کردیم و ساعت 00: 16 بر فراز قله ی 4260 متری "حرا" ایستادیم. پس از آن مسیر را به سمت قله ی "حوض دال" در پیش گرفتیم. باد ملایمی که از صبح شروع به وزیدن کرده بود همچنان ادامه داشت و تحمل گرما را برایمان آسان تر می کرد. غباری که از روز قبل از سمت غرب وارد منطقه شده بود همچنان به پیش می آمد و امکان دیدن و شناختن قله های غربی را از ما سلب کرده بود . سر انجام پس از صعود شیب ریزالی قله ساعت 50 : 16 قله ی 4359 متری حوض دال صعود شد و بدون از دست دادن زمان به سمت قله ی "سی چانی" حرکت کردیم . مسیر به سمت شرق ادامه می یابد و پس از فرود از قله ی حوض دال و صعود یک قله ی بی نام در مسیر، ساعت 10 :18 بر فراز قله ی 4195 متری سی چانی بودیم و پس از آن به سمت قله ی "برد آتش" که در سمت شمال سی چانی واقع است حرکت کردیم. پس از گذشتن از مسیر پیش رو که دارای فراز و نشیب پر شیبی است، ساعت 50: 19 بر فراز قله ی 4090 متری بردآتش گام نهادیم. هوا در حال تاریک شدن بود و ما برای فرود تیغه ی برد آتش را انتخاب کردیم. ساعت 45: 20 در حالی که هوا کاملن تاریک شده بود، در میانه های مسیر با وجود باد تندی که می وزید، به سختی چادر را برپا کردیم و شب را سپری کردیم.

سه شنبه 30/4/88
ساعت 00: 7 پس از جمع کردن کمپ، ادامه ی مسیر پر شیب تیغه ی بردآتش را به سمت "گردنه بیژن" در پیش گرفتیم. ساعت 45: 8 به محل گردنه بیژن رسیدیم.گردنه بیژن با ارتفاع 3200 متر محل تلاقی خط الرأس مرکزی و شرقی می باشد. با عبور از گردنه، پای در مسیر صعود قلل خط الرأس شرقی گذاشتیم. در کنار آبی که از ذوب شدن برف چال های "یال شتر ریز" حاصل شده است، استراحتی کردیم و اندکی تن خود را با آب شستیم. وجود گله های گوسفند عشایر منطقه در دامنه ی یال زنده تر بودن این منطقه را به دلیل وجود اندکی آب به رخ دیگر مناطق می کشد. پس از 2 ساعت استراحت رأس ساعت 00: 11 حرکت خود را به سمت "کاسه ی برف کرمو" آغاز کردیم. با صعود شیب تند مسیر ساعت 20: 13 بر فراز قله ی 4111 متری "برف کرمو" بودیم و پس از آن یال سنگی قله را به سمت قله ی "نمک" در پیش گرفتیم. ساعت 40: 14 قله ی 4061 متری نمک را صعود کردیم و پس از خوردن قدری تنقلات که نهار آن روزمان بود، شیب جنوبی قله را برای رسیدن به گردنه در پیش گرفتیم. پس از صعود یک قله ی فرعی به ابتدای مسیر صعود قله ی "کل خرمن" رسیدیم. ساعت 40: 17 پس از 25 دقیقه صعود از شیب قله، خود را به قله ی 4180 متری کل خرمن رساندیم.پس از گرفتن چند عکس یادگاری همان مسیر صعود را جهت بازگشت در پیش گرفتیم. ساعت 05: 18 پس از برداشتن کوله ها، به سمت "گردنه ی نول" حرکت کردیم. مسیر فرود، از کنار تیغه های سمت جنوبی یال است که با شیب تند به گردنه منتهی می شود. ساعت 50: 18 به محل گردنه رسیدیم. به دلیل نبودن آب در کل مسیر پس از رسیدن به گردنه، یکی از ما برای آوردن آب از دره ی شرقی گردنه سرازیر شد به دره نول رفت. چادرمان را در بالای گردنه برپا کردیم و شب را در حالی که آب کافی داشتیم، با خوردن غذای مفصل و تجدید قوا سپری کردیم.

چهارشنبه 31/4/88
صبح پس از صرف صبحانه و جمع کردن کمپ ساعت 20: 7 مسیر سمت غرب تیغه های منتهی به قله ی "نول شمالی" را در پیش گرفتیم و پس از تراورس قله نول شمالی، از سمت غرب آن و رسیدن به گردنه ی مابین نول شمالی و جنوبی، جبهه ی جنوبی قله را برای صعود انتخاب کردیم. ساعت 00: 10 بر فراز قله ی 4135 متری نول شمالی بودیم و پس از آن به سمت نول جنوبی به راه افتادیم. ساعت 40: 10 بر فراز قله ی 4108 متری "نول جنوبی" ایستادیم و پس از آن، مسیر شرق را جهت رسیدن به قله ی "قاش سرخ" در پیش گرفتیم. از گردنه ی مابین نول جنوبی و قاش سرخ گذشتیم و از سمت غرب، قله ی زیبای 4108 متری قاش سرخ را که دارای دیواره های بلندی در سمت جنوب آن است صعود کردیم. پس از فرود از قله در محل "گردنه ی قاش سرخ" استراحتی کوتاه کردیم و نهار اندکی خوردیم. ساعت 35: 13 مسیر پر شیب و ریزشی تاپو را در پیش گرفتیم و ساعت 25: 14 بر فراز قله ی 4090 متری تاپو ایستادیم. از آنجا دیگر دوستانمان را که برای صعود قله ی "پازن پیر" آمده بودند می دیدیم. پس از تماس تلفنی با آن ها، از سمت شرق قله، مسیر را به سمت "کاسه ی رمبسه" در پیش گرفتیم. ساعت 50: 15 پس از گذاشتن کوله ها در ابتدای مسیر صعود قله ی "رمبسه"، به سمت قله حرکت کردیم. ساعت 05: 16 پس از صعود از شیب ریزالی ابتدای مسیر و یال سنگی منتهی به قله بر فراز قله ی ِ4170 متری رمبسه ایستادیم. پس از بازگشت دوباره، ساعت 30: 16 کوله ها را برداشته و راهی پازن پیر شدیم. بعد از برداشتن قدری آب از یخچال پایین پازن پیر -که دارای آب جاری بود - و صعود شیب بسیار تند و ریزالی قله، ساعت 50: 17 بر فراز قله ی 4302 متری پازن پیر، آخرین قله ی خط الرأس سجده ی شکر بجای آوردیم و یکدیگر را در آغوش کشیدیم. ساعت 25: 18 به همراه یکی از دوستان که منتظر ما مانده بود راهی دره گرگی شدیم و از آنجا به سمت کمپ آن ها که در محل گردنه ی "خطیر سوخته" بود سرازیر شدیم. ساعت 23:50 به محل گردنه رسیدیم.

پنجشنبه 1/5/88
ساعت 30: 9 پس از خوردن صبحانه مسیر را از "دشت مارپیت" و از آنجا به سمت منطقه آبنهر در پیش گرفتیم. آخرین ساعات برنامه با وجود خستگی فراوان سپری شد و سرانجام ساعت 30: 12 به کنار جاده آسفالته در منطقه آبنهر رسیدیم.
به یاری او که جز او یاری رسانی نیست.

نفرات شرکت کننده در برنامه :
- علی اکبر فلاحی
- محمدامین صلاحی

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

داستان کوتاه

این فقط یک داستان کوتاه نیست. خاطره ی تلخی است که در صعود خط الرأس دنا برای ما رخ داد:
عصر روز دوم صعود ، گردنه ی غربی پوتک ، قبل از صعود قله ی قلات بزی:
-امین! اونجا رو ببین! به نظرت اون ها کی ان؟!
-چی بگم؟ حتمن اون ها هم مثل ما زده به سرشون تو این گرما!
حضور کوهنوردهای دیگه غیر از خودمون توی مسیر ، حس خوبی بهمون می داد. قلات بزی قله ی هفتمی بود که اونروز صعود می کردیم. ساعت 19:30 روی قله بودیم. امکان صعود دیگه ای نبود. کم کم هوا تاریک می شد. ما هم کنار برفچالی زیر قله چادر زدیم و شب خنک و خوبی رو گذروندیم. تمام فکر و ذکرمون فرود و صعود تنگ پرشیب پوتک بود.
نفهمیدم چطور صبح شد. وقتی چشم هام رو بازکردم ، ساعت 6 صبح بود. یه صبح پر انرژی و شاد. زمین و زمان مال ما بود ، اما ...
صدای شلیک تیر! تلاقی نگاه های ما! حتمن امین هم مثل من آرزو کرد که کاش خطا رفته باشه!
آدم های دیروزی شکارچی بودن. حضور شکارچی ها اونجا برامون عجیب بود. آخه مثلن اون منطقه قرق بود!
حالم گرفته شد. حس بدی بهم دست داد. صعود شیب تند تنگ پوتک برام سخت تر شده بود. به گردنه ی لوکوره رسیدیم. از دور دو نفر به سمت ما اومدن. نگران بودم.
لباس های خونی ، صورت پوشیده ، چاقو به دست ، از ما آب خواستن. آب تعارف کردیم.
-از کجا اومدین؟
-از مرودشت
-اینجا چی می خواین؟!
-کوهنوردیم. برای صعود چند تا از قله های دنا اومدیم.
-تو منطقه ی ما؟! مگه کوه های اطراف خودتون رو ازتون گرفتن؟! اینجا قرقه!
کلامشون کم کم بوی تهدید و توهین می گرفت. انگار طلب کار ما بودن. انگار قواله ی کوه های دنا رو از اجدادشون به ارث برده بودن. یکی شون تندتر و بی ادبانه تر حرف می زد. حتا فحش می داد. نمی شد باهاشون در افتاد. سعی می کردیم با نرمی جواب بدیم ، اما زبون نرم و مؤدبانه براشون نامفهوم بود.
-اینا چیه همراهتون؟! این چه وضع کوه اومدنه؟ بلد نیستین کوه بیاین ، نیاین. کوه که بچه بازی نیست! باز کنین این کوله ها رو ببینم!
حس تلخی داشتم. هر کلمه ای که از دهنش بیرون می اومد ، انگار یه پتک می کوبید تو سرم! وحشتناک بود. تا حالا چنین تجربه ای نداشتم.
با تهدید چاقو و فحش و کتک ، شروع کردن به وارسی کوله ها. اول کوله ی من. هر وسیله ای رو که بیرون می آوردم ، می گرفت ، کلی حرف مفت می زد و کنارش می ذاشت. تو همین گیرودار دو نفر دیگه هم به تعدادشون اضافه شد. قدرت تفکر رو از دست داده بودم. حس می کردم هر کاری ازشون بر می آد. ترسیده بودم و هاج و واج نگاهشون می کردم. امین هم دست کمی از من نداشت. به بی سیم و موبایلم گیر داد. فکر می کردن ما محیط بانیم. هر چی می گفتیم ما کوهنوردیم و مزاحمتی براتون نداریم ، به خرجشون نمی رفت.
لحظه های بدی بود. تو محیط مقدس کوهستان ، جایی که بهترین ها و بلندترین ها ، زیباترین ها و پرمهرترین ها نهفته است ، خشونت و پرخاشگری و بی حرمتی چه معنی می داد؟! اون ها کی بودن؟! از ما چی می خواستن؟!
ما اطاعت می کردیم. چاره ای جز اطاعت نداشتیم.
سه نفرشون نرم تر بودن. وساطت اون ها باعث شد با لوازم حیاتی ما کاری نداشته باشن. مثلن از خیر کفش هامون بگذرن ، موبایل ایرانسل من و بی سیمی رو که شارژش تموم شده بود ازمون نگیرن ، کوله ی امین رو نگردن و فقط به این تهدید اکتفا کنن که :
-زودتر دارو بساطتون رو جمع کنین ، راهتون رو بکشین برین! اگه یه کدومتون حتا سرش رو برگردونه شلیک می کنم! یالله!
لوکوره ، کل گردل ، خط الرأس مرکزی ، بعد هم خط الرأس شرقی. قله های سربه آسمون کشیده ، کوه ، خدا ، آسمون ...
حیات وحش ...
بز کوهی ، پازن ، کل ، خرس ...
این موجود دوپا چه راحت حق حیات رو از جاندارهای دیگه سلب می کنه!
به واسطه ی یکی از کوهنوردهای آشنای خفر موفق شدیم قبل از غروب اون روز با محیط بانی تماس بگیریم. اما ...
مگه کم می خونیم گوشه و کنار نشریه ها که: «محیط بانی با شکارچی ها درگیر شد.» ، که: « محیط بانی کشته شد. »
« به بز کوهی زیبایی در خط الرأس غربی دنا شلیک شد.»
« تیر خطا نرفت!»
« راست به گردن بز کوهی زیبا اصابت کرد!»
« بز کوهی زیبا کشته شد!»
« یکی دیگر از بازمانده های اندک این حیوان زیبا درگذشت!»
« نسل بزهای کوهی زیبا منقرض شد!»
و بز کوهی حیوانی بود که در دل قانون بی ثبات انسان ها مدفون شد!
سرپرست برنامه علی اکبر فلاحی
با همراهی محمدامین صلاحی
(به قلم الهام صفایی)

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

گزارش برنامه ی صعود قله ی 4302 متری پازن پیر

ساعت 6 صبح روز سه شنبه 31 تیرماه ، چهار نفر از اعضای تیم به سرپرستی حامد صفایی از شیراز حرکت کردیم و از جاده ی اردکان، کمهر و کاکان خود را به منطقه ی آبنهر رساندیم .
آبنهر نام چشمه ای است که در 17 کیلومتری قبل از یاسوج واقع شده و منطقه ی اطراف آن نیز به همین نام شناخته می شود.
در ابتدای مسیر کوهپیمایی ، چشمه ی آبنهر در شرق ماست و سازه ای شبیه گاوداری نیز جنب آن واقع شده . در غرب ما نیز یک پرورش ماهی کوچک قرار دارد. و در جنوب جاده درخت های تنومند و پرسایه ی فراوانی به چشم می خورد. مسیر ما رو به شمال است. ساعت 8:30 از میان انبوهی از سروهای کوهی عبور می کنیم و پس از 20 دقیقه به چشمه ی کوچکی که اندکی مزه ی تلخی برف دارد ، می رسیم. مسیر به دو شاخه تقسیم می شود که مسیر صعود ما بالای سرچشمه است و مسیر دیگر مربوط به عشایر است. تعدادی درخت شن در منطقه خودنمایی می کنند.
پاکوب تا بالای شیب پیش رو ادامه می یابد و پس از آن سرازیر می شود و به کف می رسد ، اندکی به غرب متمایل می شود و پس از گذر از رودی فصلی که فاقد آب است دوباره رو به شمال می رود.
ساعت حدود 11 به چمنزاری کوچک و زیبا در جوار چشمه ای کم آب رسیدیم. دقیقن رو به شمال یک ارتفاع نسبتن بلند به چشم می خورد که در دو سمت آن دو دره وجود دارد . مسیر صعود ما از دره ی سمت چپ می گذرد ، با شیبی نسبتن ملایم و طولانی .
پس از طی این قسمت از مسیر در زیر آفتاب سوزان ، 10 دقیقه قبل از ساعت 2 به دشت مارپیت رسیدیم . دشتی وسیع و مسطح با نهری کوچک و مارپیچ بدون آب و منظره ای منحصر به فرد و دیدنی. در شمال این دشت ، هیبت با شکوه پازن پیر گیرایی منطقه را دوچندان کرده . انگیزه ی صعود در ما قوت می گیرد. به راستی که پازن پیر با هیبت ترین و به قول بچه ها مردترین قله ی خط الرأس شرقی یا حتا کل دناست.

درهمان جا موفق به تماس با تیم دنا شدیم و وعده ی دیدارمان را بر فراز پازن پیر گذاشتیم. پس از اتمام دشت مارپیت و گذر از چند یال به بالای گردنه ی خطیر سوخته رسیدیم. نمای برخی قلل خط الرأس شرقی و مرکزی از آنجا در معرض دیدمان بود. از آنجا مسیر به سمت چشمه کاسه با پاکوبی مارپیچ و منظم ، کاهش ارتفاع می دهد.
باد تندی می وزید. ساعت 15:20 بود که به چشمه کاسه رسیدیم و پس از نوشیدن آبی گوارا و خنک و صرف یک نهار سرد به بررسی مسیر روز بعد که روز صعود بود پرداختیم. وزش باد مانع برپا کردن چادرها بود. با نزدیک شدن غروب کم کم از شدت باد کاسته شد و موفق به برپا کردن چادرها و تدارک شام شدیم.
صبح روز چهارشنبه ساعت 5:30 راهی قله شدیم. مسیر ازیک یال سنگی که روبروی گردنه ی خطیر سوخته در سمت شمال واقع است می گذرد. شیب مسیر زیاد و طولانی است. ساعت 8:30 پس از گذر از شیب اندکی به غرب و پایین دست مسیر را دنبال کردیم. ساعت 8:50 تا 9:30 در سایه ی صخره ای صبحانه خوردیم و شیب پیش رو را دنبال کردیم. به دره ای رسیدیم که از شمال به جنوب کشیده می شد و از شمال به دشت گرگی کوچک منتهی می شد.
ساعت حدود 11 ما به دشت گرگی کوچک رسیدیم . ریزال و برفچال ها و یخچال های زیر قله از آنجا قابل مشاهده بود. در کف دره رودی جاری بود که با گرم تر شدن هوا مقدار آب آن افزایش می یافت. با ادامه ی مسیر کم کم به سمت راست متمایل می شدیم و حدود 12:20 به چشمه ای رسیدیم که تقریبن در وسط دشت گرگی و در دامنه ی سمت شمال آن واقع است. از آنجا نمای دشت گرگی بزرگ که مرتفع تر و وسیع تر بود و در مسیر صعود قرار نداشت ، قابل مشاهده بود.
به سمت پازن در مسیری ریزالی شیب رفته رفته تندتر و هوا گرم تر ، گام ها شمرده تر و تنفس دشوارتر می شد.
رأس ساعت 14 بر فراز پازن پا گذاشتیم و طعم شیرین صعود را با همه ی وجود احساس کردیم. تمام خط الرأس شرقی و مرکزی در غرب ما ، شهر یاسوج در جنوبمان ، پادنا و روستای نُقُل در شمال و دشت گرگی و منطقه ی کاکان در شرق ما به وضوح دیده می شد. هوا اندکی تار بود و آبی آسمان کمی کدر. اما زیبایی و گیرایی منطقه هنوز در اوج بود. با تیم دنا تماس گرفتیم. بر فراز قله ی قاشسرخ بودند. به سختی می توانستیم آنها را به صورت نقطه هایی سیاه بر فراز آن قله مشاهده کنیم.

به بازدید از منطقه ی اطراف قله پرداختیم. تیم دنا را ساعت 16:10 بر فراز رمبسه دیدیم . به ساعات غروب نزدیک می شدیم و به ناچار تنها من منتظر تیم دنا ماندم و باقی اعضای تیم راهی چشمه کاسه شدند.
تیم دنا ساعت 17:50 به یاری خدا در صحت و سلامت بر فراز پازن پیر که قله ی سی و سوم و آخر برنامه ی صعود خط الرأس کامل دنا بود، ایستاد. باصرف نهار(!)ی مختصر ساعت 18:25 از قله به سمت پایین سرازیر شدیم. هوا کمی سردتر و تاریک تر می شد . ستاره ها کم کم نمایان می شدند و در روزهای آخر ماه رجب ، اثری از مهتاب نبود.
مسیر سخت و ریزالی بود . شیب بسیار زیادی داشت و گاه از تیغه های سنگی می گذشت. اعضای تیم دنا حسابی خسته بودند. لحظات سختی بود، همراه با نگرانی.
با تراورس تیغه های سنگی و ریزال های پرشیب به بالای گردنه ی خطیر سوخته رسیدیم. ساعت هنوز 12 نبود . از رسیدن به بچه ها نا امید شدیم و تصمیم گرفتیم همانجا مکانی صاف و مناسب برای شب مانی پیدا کنیم. شام ما یک کمپوت آناناس ، مقداری مغز بادام و کمی نان بود.
هنوز مشغول صرف شام بودیم که نوری به ما نزدیک می شد. صدای سرپرست تیم پازن را شنیدیم که موقع فرود نور چراغ هایمان را دیده بود و به دنبالمان آمده بود. کوله ها را برداشتیم و به مکان کمپ رفتیم. باد ملایمی می وزید. شب خنکی را به صبح رساندیم و روز بعد ، پنج شنبه 1 مرداد مسیر بازگشت را به سمت آبنهر در پیش گرفتیم و پس از ساعت کوهپیمایی به انتهای مسیر رسیدیم.
و من یتوکل علی الله فهو حسبه
به قلم محسن نصیری

گزارش برنامه ی تنگ خرم ناز

یک تیم 11 نفره صبح جمعه 26 تیرماه 88 ساعت 5 از مرودشت راهی جاده ی یاسوج شدیم. با طی کردن قسمتی از مسیر شیراز- یاسوج ، پس از ورود به حوزه ی استحفاظی استان کهکیلویه و بویراحمد ، از جایی که یک پاستگاه قرار داشت وارد جاده ی قدیم یاسوج شدیم. پس از طی حدود 5 کیلومتر و گذر از روستای اسلام آباد به ابتدای دره ی ورودی تنگ خرم ناز رسیدیم.
پس از صرف صبحانه ساعت 9 به سمت غرب حرکت کرده و وارد دره ی خرم ناز شدیم و مسیر را از میان باغ های انبوه مجاور رودی که آن هم راهی غرب است دنبال کردیم. پاکوب در جنوب (سمت چپ) رود بود. شیب مسیر ملایم و هوا گرم بود. با وجود خشکسالی های اخیر ، کاهش چشمگیری در میزان آب جاری رود نسبت به سال های گذشته دیده نمی شد. چندی بعد به قسمتی از راه رسیدیم که پوشیده از بوته های خار فراوان و خشک بود. تنها راه گذر ، پاکوبی باریک و طویل در دل این دشت کوچک پرخار بود.
پس از حدود 3 ساعت کوهپیمایی به جایی رسیدیم که یا باید از عرض رودخانه عبور می کردیم یا از شیب تند پیش رو می گذشتیم. تصمیم به عبور از رود گرفتیم. لحظات شیرینی را هنگام عبور از آب پشت سر گذاشتیم ، همراه با شنا و آب بازی.
ساعت 11:30 دوباره کفش ها را به پا کردیم و در اولین پیچ مسیر ، چشمه ای کوچک و زیبا را در کنار درختچه های انبوه تمشک پشت سر گذاشتیم و حدود ساعت 13 در جایی که شاخه ای دیگر به آب رود اضافه می شد نهار خوردیم و استراحت کردیم.
ساعت 15 از همان مسیر برگشتیم و ساعت 17:45 به مینی بوس خود رسیدیم.
و همچنان جاذبه های زیبای منطقه را در ذهن مرور می کردیم : رنگ آبی خیره کننده ی آب زلال رود ، ماهی های ریز ودرشت ، آبشارهای کوچک موجود در مسیر شاخه های فرعی که به رود می پیوست ، جنگل های انبوه بلوط ، و آن دشت پرخار شگفت انگیز و ...
خدایا! ترا سپاس
به قلم سرپرست برنامه محسن نصیری

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

پيام تبريك

تو بلندتری يا كوه؟!
تو بزرگ تری يا كوه؟!
تو استوارتری يا كوه؟!
ای انسان!
تو در كوه معنا می يابی يا كوه در تو؟!
همنوردایِ مهر!
تيم دنا : علی اكبر فلاحی ، محمدامين صلاحی
تيم پازن پير : حامد صفايی ، محسن نصيری ، محمدنبی زارع و هادی اسلامی
برای ديدنتون سرمون رو بالا می گيريم و صعودهای پرافتخارتون رو تبريك می گيم.
مهرتان افزون‌ ، گام هايتان استوار